محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6235

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خداى به جاى وى سرورى به ما داد « كه دنيا را از پس لرزيدن به سكون آورد . « گويى امت به روزگار دجال بود « و خداى اين را به جاى آن به وى داد « كه به شاهى و تكلفات آن قيام كرد « و به كار پيكار و تكلفات آن قيام كرد . « اينكه سپاه و دليران آن را به كار انداختى « آنچه را دشمنان آرزو داشته بودند باطل كرد « سپاهى را به كار مىگيرى كه دير باز قرين توفيق بوده « و كمتر سپاهى همانند آن كار كرده . » وليد بن عبيد بحترى در بارهء خلع مستعين و ستايش معتز گويد : « آيا به دلدار خبر رسيده كه تاريكى برفت « و زندگى آسانى گرفت . « ما عاريه را با نكوهش « پس گرفتيم و حق به حقدار رسيد « از اين روزگار ، و حادثات آن در شگفتم « و روزگار ، همه حادثات و شگفتيهاست . « گاو وحشى كى آرزو مىكرد كه تاج به دو رسد « يا سر بندهاى آن را بر او افكنند ! « چگونه غاصبى به دعوى حق خلافت برخاست « در صورتى كه خويشاوندانش « وارث پيمبر بودند ، نه او . « منبر سمت شرقى وقتى كه گاوى غبغب انداخته